اگر ميخواهيد عشق خود را براي هميشه كنار بگذاريد كمي صبر كنيد

مشاوره درمان شکست عشقی: خب چه حسی داری بیلی خان!

برندا ۲۷ ساله صاحب یک کسب و کار موفق در زمینه محصولات بهداشتی و زیبایی است. او دو روز بعد از آنکه به دوستش بیلی گفته بود، همه چیز میان ما برای همیشه به پایان رسیده است، برای مشاوره درمان شکست عشقی و رهایی ذهنی از بیلی نزد من آمد. آنگونه که برندا برایم تعریف کرده بود، اولین باری که رابطه آنها دچار مشکل شده بود ، زمانی بود که او دیده بود، دوست پسرش در جاده تندرستی باشگاه انقلاب، در حال صحبت کردن با دختر دیگری است و به گونه ای عاشقانه و رمانتیک در کنار او راه می رود.

رابطه میان آنها بارها بر اثر بی تعهدی مرد جوان به هم خورده بود اما بعد از مدتی و با اصرارهای فراوان بیلی و تأکید وی بر این نکته که او دیگر تغییر کرده و جز برندا به دختر دیگری فکر نمی کند، این رابطه بار دیگر شکل می گرفت. اما گویا این جناب بیلی خان ما حاضر نبود دست از کارهای اشتباهش بردارد و بار دیگر با دختر دیگری دوست می شد. به همین علت، برندا مصمم شده بود تا به کمک من، دوست پسرش را برای همیشه کنار بگذارد.

از برندا پرسیدم، بیلی چه ویژگی های مثبتی دارد که علیرغم این رفتارهایش حاضر نشده ای او را برای همیشه کنار بگذاری؟

برندا پاسخ داد: ” جناب سیناتهرانی، بیلی پسر با اراده و سختکوشی است. او ۵ سال است که از اصفهان به تهران آمده و در حین تحصیل در رشته مهندسی کامپیوتر یکی از دانشگاههای معروف تهران، در یک شرکت خصوصی نیز کار می کند. بیلی متکی به خودش است و روی پای خودش ایستاده است. ما ۳ سال پیش و بطور اتفاقی در نمایشگاه کتاب با یکدیگر آشنا شدیم. او به زبان های فرانسه و انگلیسی نیز مسلط است و به همین خاطر در کارم کمک بسیاری به من کرده است. من حقیقتاً او را دوست دارم ، اما نمی توانم منظور او را از کارهایی  که انجام می دهد درک کنم. اگر تعریف از خود نباشد، من دختر خوش اندام و زیبایی هستم. تحصیلاتم هم از بیلی بالاتر است و وضعیت مالی بسیار خوبی هم دارم، تصور نمی کنم این رفتارهای زشت و توهین آمیز حق من باشد. من از هیچ کوششی برای حفظ رابطه مان دریغ نکرده ام اما او همچنان به دختربازی هایش ادامه می دهد. ”

انصافاً برندا در مورد زیبایی چهره اش راست می گفت. او زنی جذاب، زیبا و خوش اندام بود. ( از حرفهای من به عنوان یک مشاور ، برداشت بدی نکنید. زیرا از بیان این مطالب منظوری دارم که در ادامه خاطره خود بدان اشاره خواهم کرد )

به برندا گفتم : ” اگر درست حدس زده باشم بیلی پسر خوش قیافه ای نیست ؟ ”

برندا جواب داد: ” بله آقای تهرانی ،حدستان کاملاً درست است اما شما از کجا فهمیدید که او خوش قیافه نیست؟

به برندا عرض کردم: “ همین الان برای دقایقی خودتان را به جای بیلی بگذارید و تجسم کنید که بیلی چه احساسی در مقابل برندا دارد؟ او با زنی زیبا برخورد کرده که عاشق اوست. ناگهان هرچه خواسته بود به یکباره پیدا کرد، یعنی زنی خوش اندام، زیبا و تحصیلکرده به نام برندا . این دختر جوان همان زنی است که بیلی همیشه در رویاهایش او را مجسم می کرده است. متأسفانه بیلی خود را لایق این همه چیز خوب نمی داند. او احساس می کند که از برندا سوء استفاده می کند. او فکر می کند که یک شیاد است. این پسر ، ظاهر خوبی ندارد و مطمئن نیست که برندا تا آخر عمر با او زندگی کند. هرچه برندا و بیلی مدت بیشتری باهم باشند و از نظر احساسی به هم نزدیکتر بشوند، نگرانی بیلی درباره اینکه اگر برندا او را ترک کند چه اتفاقی رخ خواهد داد، بیشتر می شود.

بیلی از پایان این رابطه می ترسد و کسی را می خواهد که خیال او را راحت کند، اما او جرأت ندارد به برندا از ترس ها و نگرانی هایش سخن بگوید ، زیرا فکر می کند که اگر برندا احساس او را نسبت به خودش بفهمد، او را ترک خواهد کرد. حال تجسم کنید روزی را که بیلی خانم جوانی را در جاده تندرستی باشگاه انقلاب دیده بود. ”

از برندا پرسیدم: ” شما آن خانم را در باشگاه انقلاب دیدید. اگر بازهم درست حدس زده باشم خانمی کوتاه قد و با چهره بسیار معمولی بوده . شما با دیدن آن خانم ، جمله ای نظیر این عبارت را نگفتید که : “بیلی خیلی از آن خانم سرتر است و احتمالاً بیلی در تور او افتاده است ”

آیا حدس من درست است؟”

برندا که نشان می داد از حدس من جاخورده است، گفت: ” وای خدای من ، جناب سیناتهرانی شما چگونه توانستید با این دقت بالا بخوبی مشخصات آن خانم را حدس بزنید؟ من با خودم گفتم: این خانم که نه اندام مناسبی دارد و نه جذابیت و زیبایی . بیلی دلش را با چه چیز این خانم خوش کرده است؟ “

به برندا عرض کردم: ” حدس چندان سختی نبود، بیلی اعتماد به نفس لازم را ندارد و به همین خاطر به سوی افرادی گرایش پیدا می کند که از خودش پایینتر باشند. در واقع تمایل بیلی به گرایش به چنین افرادی به خاطر بی اخلاقی او نیست، بلکه بیلی برای فرار از واقعیت به سوی دخترهای دیگر متمایل می شود. او می ترسد تا این واقعیتهایی را که بدان اشاره کردم با شما در میان بگذارد. او فکر می کند اگر واقعیت ها را به شما بگوید، شما از او زده شده و برای همیشه او را ترک کنید. بیلی از بیان احساساتش به شما وحشت دارد.

استرس او دائماً در حال افزایش است و هنگامی که سعی می کند به شما ثابت کند که به هیچ دختری به غیر از شما حتی نگاه هم نمی کند، این استرس بیشتر می شود و تنها زمانی استرس او فرو می نشیند که دختری پایینتر از خودش شروع به صحبت کردن با او کند. تنها در آن زمان است که جناب بیلی ، اعتماد به نفس خود را بدست می آورد زیرا نسبت به آن شخص احساس برتری می کند. ”

به برندا پیشنهاد کردم اگر موافق باشد، تصمیم گیری برای کنار گذاشتن بیلی را به جلسه بعدی موکول کند تا من بتوانم فضای مناسبی را فراهم سازم تا بیلی و وی بتوانند بصورت رو در رو ،احساسات واقعی خود را نسبت به یکدیگر بیان کنند. برندا نیز پیشنهاد مرا پذیرفت.

خوشبختانه در جلسه بعدی دقایقی را با بیلی و بدون حضور برندا در اتاق مشاوره، به بررسی شخصیت او پرداختم و متوجه شدم که انصافاً او پسر خوبی است و خصوصیات بسیار ممتازی دارد که برندا به برخی از آنها اشاره کرده بود. در آن جلسه بیلی را متقاعد کردم تا احساساتش را بدون ترس با برندا درمیان بگذارد.

سپس از برندا خواستم تا به اتاق مشاوره بازگردد و به همراه بیلی ، بی پرده و بسیار رک و شفاف در خصوص احساسات واقعی شان با یکدیگر صحبت کنند. من هم از اتاق مشاوره بیرون رفته و آنها را تنها گذاشتم.

دقایقی بعد ،برندا از اتاق مشاوره بیرون آمد و در حالیکه اشک می ریخت ، گفت: ” جناب سیناتهرانی خیلی معرکه بود. بیلی تقریباً همان چیزهایی را گفت که شما به آنها اشاره کرده بودید و من هم علت علاقه ام را به او بازگو کردم و به وی اطمینان دادم که از انتخابی که کرده ام پشیمان نخواهم شد. من تازه فهمیدم که بیلی هم مرا خیلی دوست دارد و اشتباهات گذشته اش همانگونه که شما نیز گفته بودید به دلیل فرار از بیان واقعیات بوده است. ”

از بیلی پرسیدم: ” خب چه حسی داری بیلی خان! “

بیلی پاسخ داد: ” آقای تهرانی خیلی سبک شدم. تقریباً سه سال است که می خواستم حرف دلم را به برندا بگویم اما هربار به بهانه های مختلف از گفتن آن طفره می رفتم. ”

به بیلی گفتم: ” من اطمینان دارم که تو دیگر دست از دختر بازی هایت برخواهی داشت ! ”

بیلی با چهره ای خجالت زده گفت: ” همینجا به شما و برندا قول می دهم دیگر از این اشتباهات مسخره نخواهم کرد و به عشق خود پایبند خواهم بود. ”

با توصیه برندا قرار شد بر روی اعتمادبه نفس بیلی چند جلسه ای کار کنم. اکنون بیلی اعتماد به نفس لازم را بدست آورده است و با همراهی همسرش شرکت مستقلی را در زمینه کامپیوتر تأسیس کرده است.

اکنون دو سالی می شود که این دختر و پسر دوست داشتنی با یکدیگر ازدواج کرده اند و تست های هر سه ماه یکباری که برای بررسی کیفیت زندگی مشترکشان انجام می دهند، حاکی از رضایت طرفین از زندگی زناشویی شان است. البته نمی خواهم بگویم هیچ مشکلی در زندگی آنها پیش نمی آید. قطعاً در همه زندگی ها، مشکلاتی وجود دارد اما این زوج جوان آموخته اند که چگونه در کمترین زمان ممکن به شناسایی مشکلات و رفع آن اقدام کنند و هرجا که لازم باشد از مشاور خود کمک می گیرند.

 

( در خاطره بالا ، به دلیل حفظ حریم خصوصی افراد ، از اسامی خارجی بجای اسامی واقعی مراجعین ایرانی گروه مشاورین درس زندگی استفاده شده است) 

 از تجربیات مشاوره های سیناتهرانی در خصوص شکست عشقی

 

درس زندگی

بر چسب :

دیدگاه ها:

    1. با سلام
      ميتونيد به سايت منبع يعني ” درس زندگي ” مراجعه كنيد
      موفق باشيد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.